تبليغاتX
بی تو
بی تو

برای پر شدن لحظه لحظه زندگی ام !


متشکرم

بعد از شکر اونی که از عالم و آدم بیشتر دوسم داره از تمام کسانی که

 

با لطفاشون کمک بزرگی به من کردن و با نظراتشون راه رو به من نشون

 

 دادن تشکرصمیمانه میکنم

 

ضمنا از آقای لوویس مترلینگ فیلسوف بزرگ قرن کمال تشکر رو دارم روحش

 

شاد ویادش گرامی به همه شما هم توصیه میکنم که کتاب های این متفکر

 بزرگ رو مطالعه کنید  

 

************

 

چه زیباست لحظه ای که پرده ها کنار میرود و جمال محبوب نمایان میگردد

 

گوشها درکش نمی کنند  چشمها لایقند

 

گامها استوار راه دوری ست تا خورشید

جمعه بیست و چهارم آذر 1385 |

یکی نیست بداد من برسه..!!؟؟

چرا هستیم؟ چرا اصلا اومدیم؟ مگه اینجا چی داره؟

میگن ما انسانها قدرت اختیار داریم آیا برای بدنیا اومدنمون هم مختار بودیم؟

آیا قبل از اینکه بدنیا بیاییم اصلا وجود داشتیم که مختار باشیم؟

اومدیم تو این دنیا چکار کنیم؟ بعضی ها میگن اومدیم به هدف برسیم ! مگه ما چی داریم که

بتونیم به هدف برسیم؟!

دل:که هممون داریم ازش فرار می کنیم تا هر کاری که گفت انجام ندیم چون هرچی بدبختی

 داریم از اونه!

عقل:که اونم کامل نیست و نمی تونه کامل باشه چون وجودش از خودش نیست!

*********

اونایی که دارن داد میزنن ما زندگی رو دوست داریم:

"شما کجای این زندگی رو دوست دارین،این زندگی کجاش قشنگه،چه آرزویی ذارین که اگه

 براورده بشه دیگه هیچی هیچی نمی خوایین،اصلا میشه به این آرزو رسید.....!!؟؟

سه شنبه چهاردهم آذر 1385 |

خدایا کمکم کن ....

بیا ای عشق! ورسوای جهانم کن! که یک چندی

نصیحت های بیدردان شنیدن آرزو دارم     

بیا ای مرگ! ویاری کن! که بی او تا توانستم

به خون غلتیدم اکنون آرمیدن آرزو دارم     

ازاینکه بگویم: کان کس منم ای ستوده دهر**کز عشق نبوده اینکم بهر

میترسم چون که شاعر جوابم میدهد: خر گم شده را بخواند کای یار **اینک خر تو بیار افسار

ولی من ایمان دارم وقتی عاشق نباشی یک مرده ی متحرکی و نیستی ات بهتر از

 وجودت است و عشق خط مرز بین انسان و حیوان است.

ومن یکی ام خارج از دایره انسان:

((دوست دارم همیشه از قانون پیروی کنم برای هر چیزی حدی قائلم برای هر کاری

مرزی ذارم سعی میکنم که هر کاری میکنم منطقی باشد!)) حال آنکه عشق منطق،

حد،مرز یا قانون نمی شناسد!!

پس از خدا میخواهم یا مرا نابود کند یا لااقل مرا عاشق رفتارم کند چون مرگ را از

 اینگونه زیستن بیشتر دوست دارم!!!


ادامه مطلب

پنجشنبه دوم آذر 1385 |



من میثم شمسی
روزگاری هیچ بودم
به دنبال هیچم
نیستی منتظرم باش...

nashenas8631@yahoo.com

درد درد، عجب لذتی!
ایست!!!
آینده یک نور!
بعد از ثبت خاطراتی سرد!
چه ؟به تو چه!
قلم!
آماده ی سفرم!
باید یا نباید؟
هر روز از نو ببینیم!

RSS 2.0
JavaScript Codes


Designed By ParsTheme