|
آنروز که چشمانم به این دنیای چند رنگ افتاد فقط تو را میشناختم ولی هر چه
میگذشت مرا همرنگ دنیا کردند ولی انگار رنگ این دنیا در عین فریب کاری رنگ تو
رادارد ولی ای کاش دلم این را میفهمید. ای کاش انگونه تو را دوست داشت که
تو دوست میداری و ای کاش رنگ دلم جز رنگ تو در رنگ خود رنگی نداشت.
من دلم را با تو میخواهم ولی ای کاش این دل میفهمید.
حالا دلم ازمن و تو چیزی میخواهد من که نمی دانم ولی امیدوارم چیزخوبی بخواهد.
ای کاش دلم جز خوبی از من وتو چیزی نمیخواست نمی دانم از تو بخواهم یا
نخواهم ولی می خواهم دلم را آرام کنی.
قصه من و دل زیاد است هرچه بگویم دلم راضی نمی شود ولی من خسته.
از تو میخواهم من ودل باشی یا اینکه نه تو دل باشی.
|