|
3حرف است اما وقتی کنار هم قرار میگیرندسنگین ترین کلمه را می سازند !! میسازند نه می سازند یا می سازند وقتی با هم اند طپش قلبمان را چند برابر می کنند می توانیم از دستمان صدای قلبمان را بشنویم .نور شبهایی و خاموشی و مداد مشکی روزهایی بی تو مگر از شب می توان چیزی فهمید و اما خون خونین ترین رویا هایی خون من از توست ولی نمی دانم انگار تو هم از خون منی ای کاش می شد آنقدر در دست فشردت که هیچ وقت از چنگم نروی ولی انگار همین بود که فرار کردی کجا رفتی قول میدهم اگر برگردی دیگر نه در غلت کنم نه در زنجیر و سعی میکنم تو را برای خودت بخواهم تو را مانند گل رزی سرخ در دریاها رها کنم تا با موج ها هر چه خواهی بکنی ولی نمدانم می توانم یا نه من دوستت داشتم کورکورانه من دوستت داشتم با چشم بسته من دوستت داشتم و همین و بسو نمی دانستم مثل مادرم بودم مثل ... اما اگر برگردی به خودت می رهانمت ولی می خواهم مرا نیز به خود برهانی انقدر که پرواز کردن را بدون بال بیاموزم قفست را باز می کنم ولی ای کاش قول میدادی قفس مرا نیز باز کنی . در تاریکی چه کنیم پرواز در انتها انتها ولی ما انتها را می خواهیم ما راه انتها را می خواهیم پس قفسم را عصای راهم کن ولی آینده بعد از حال است حال حال ما را دریاب!!!

|