تبليغاتX
بی تو
بی تو

برای پر شدن لحظه لحظه زندگی ام !


3حرف است اما وقتی کنار هم قرار میگیرندسنگین ترین کلمه را می سازند !! میسازند نه می سازند یا می سازند وقتی با هم اند طپش قلبمان را چند برابر می کنند می توانیم از دستمان صدای قلبمان را بشنویم .نور شبهایی و خاموشی و مداد مشکی روزهایی بی تو مگر از شب می توان چیزی فهمید و اما خون خونین ترین رویا هایی خون من از توست ولی نمی دانم انگار تو هم از خون منی ای کاش می شد آنقدر در دست فشردت که هیچ وقت از چنگم نروی ولی انگار همین بود که فرار کردی کجا رفتی قول میدهم اگر برگردی دیگر نه در غلت کنم نه در زنجیر و سعی میکنم تو را برای خودت بخواهم تو را مانند گل رزی سرخ در دریاها رها کنم تا با موج ها هر چه خواهی بکنی ولی نمدانم می توانم یا نه من دوستت داشتم کورکورانه من دوستت داشتم با چشم بسته من دوستت داشتم و همین و بسو نمی دانستم مثل مادرم بودم مثل ... اما اگر برگردی به خودت می رهانمت ولی می خواهم مرا نیز به خود برهانی انقدر که پرواز کردن را بدون بال بیاموزم قفست را باز می کنم ولی ای کاش قول میدادی قفس مرا نیز باز کنی . در تاریکی چه کنیم پرواز در انتها انتها ولی ما انتها را می خواهیم ما راه انتها را می خواهیم پس قفسم را عصای راهم کن ولی آینده بعد از حال است حال حال ما را دریاب!!!

دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 |

چرا؟؟؟؟؟

چرا آمدم ؟هستم که چه تا چه کنم چرا ...چه ... چرا یعنی چه نمی دانم ! آمدم؟ هستم ؟ نیستم ؟شب تاریک است ! نمیدانم این جمله خبری است یا نذیری چراغ قرمز دقت کن! ولی گنجشک یعنی نگاه کن!نگاه کن یعنی درک کن لذت ببر یعنی زیبایی. ای آمور با تو می گویم مرا با خودت همراه ببر مرا با خودت نگهدار. همراهت باشم تو را داشته باشم یا باشم ؟ گل از گل می خورد زیباترین از بدترین بنفشه ها آسمان آبی ای آمور تورا میخواهم تورا می خواهم احساس می کنم ای کاش چه بودن را می فهمیدم ای کاش می فهمیدم ای کاش ای کاش . خدایا تو را تکه تکه نمی کنم ولی جزیی از تورا بیشتر دوست دارم نورت از آنجا روشن تر است . نمی دانم چگونه بخواهمت می گویند در آسمانی و در زمین باید از پی ات گشت نقاشی ها شده اند خط خطی دل های این دوره خط ها یا خیلی راست شده اند یا آنقدر پیچ دارند و کج شدهاند که دیگر معلوم نیست به کجا خواهند رسید معادله ذهن ها به هم خورده که دیگر ضابطه ها هم قدر تعریفش را ندارند .

دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 |

پرواز !!!!!!

ستایشت میکنم ای پرواز ! کبوترها با تواند که معنا پیدا میکنند. ای کاش کبوترها آنقدر پرواز می کردند که دیگر زمین را نمی دیدند. اینهمه رنج وای با اینها چه کنم اما اراده هر کبوتر محکم تر از حلقه هر زنجیر است اما ای کاش کبوترها می دانستند پرواز در اوج یعنی نهایت نه یعنی ابتدای نهایت نه به بالش زنجیریست نه به پایش زنجیریست نه به دل نه به دل دل ای دلها پرواز کنید زودتر از کبوتر ها و اما خرد محکم ترین زنجیر زمین ای کاش آنقدر عاشق پرواز بودیم که دیگر عقل هم نمی توانست ما را به زمین بند کند ای کاش آنقدر در پرواز غرق میشدیم که ... که یادم آمد آن کبوتر پیر گفت که غرق در پرواز یعنی غفلت از پرواز و این یعنی هیچ شدن ولی آیا او راست می گفت کبوتر میخواست پرواز کند تا شروع کند . شروع کند اضافه کردن 1 را به 1 و1 رابه 2 و... کبوتر هر چه 1 را به 1 اضافه کند پله آخر را نخواهد دید اما اوج را بهتر می فهمد اوج یعنی بالاتر از پله بالایی پس این بار کبوتر پیر اشتباه می کرد او همه اش شده بود عقل دلش را گم کرده بود در ناکامی های پله پایین ای کبوتر ها بپا خیزید که آخرین پله ای نیست!!!

دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 |



من میثم شمسی
روزگاری هیچ بودم
به دنبال هیچم
نیستی منتظرم باش...

nashenas8631@yahoo.com

درد درد، عجب لذتی!
ایست!!!
آینده یک نور!
بعد از ثبت خاطراتی سرد!
چه ؟به تو چه!
قلم!
آماده ی سفرم!
باید یا نباید؟
هر روز از نو ببینیم!

RSS 2.0
JavaScript Codes


Designed By ParsTheme