|
امشب آماده ام آماده ی سفر به آنجا که مقصدی نباشد نمی خواهم دیگر چیزی را،
ندارم دیگر چیزی، از همه دل بریده ام دیگر هیچ مهم نیست در اینجا چیزی برایم نمانده
چیزی ندارم به آن دل ببندم، چیزی ندارم که بخواهم او را بشنوم چیزی ندارم که بخواهم
مرا بشنود.
آری فکر می کنم آماده ام آماده ی هر چیزی، دیگر دلم تنگ نمی شود برای چه چه
بلبل ها چون که شاید به دروغ می خوانند دیگر گل ها را نمی خواهم دیگر تو و او
و شما را نمی خواهم من بریده ام از همه چیز دیگر، من بریده ام از همه کس، دیگر
صدایی نیست که مرا بخواند، نه تو را می خواهم و نه اینها را، من آماده ی سفرم
من آماده ی آماده ام صدای قطار ابدیت را می شنوم خدمه ی قطار خیلی وقت
است منتظر من هستند و من دیگر دلیلی برای ماندن ندارم من دیگر نمی توانم
قطار را منتظر بگذارم آری من آماده ی سفرم.

|