|
تو راحت می تونی فرار کنی اما من تو راحت می تونی اونجا که نباید بری نری اما من تو راحت
می تونی اونی که نباید بگی نگی اما من چی من هیچ کاری نمی تونم من نمی تونم من
اعتراف می کنم که من نمی تونم من اعتراف می کنم تو قوی ترین و من نحیفتر..ی..
نگاه کن قلم را هم حتی نمی توانم در دستانم نگه دارم ، نمی توانم ، من نمی توانم ننویسم ،
ظلم است به آنکه می پرستی ظلم است.
نمی توانم چرا مگر من چه گناهی دارم جز یک نگاه انقدر محو تماشایت شدم که چشمانم
نتوانست ، گناه است ، خطا است، اشتباه است، این لغت دلم را آرام نمی کند دلم به سختی....
نمی خواستمت ، نمی دانم می خواهمت؟؟!
آسمانت بارانی ، دلت صاف ، چشمانت بسته ، لبانت باز برای فریاد قهقهه ای بر روزگار .
من ساکت در گوشه ای ، تو در چشمان منی! |