تبليغاتX
بی تو
بی تو

برای پر شدن لحظه لحظه زندگی ام !


قلم!

 و به قدرت قلم باید بر تکیه گاه کاغذ لم داد و چنان مست شد که قلم

 با دستان تو خطی بر کاغذ نکشد و این قلم است که می نویسد. ای

کاش ای کاش؛ چقدر این کلمه را دوست دارم چون تنها کلمه ای است

 که مرا به آنچه می خواهم می برد و جمله ای می سازد که پایان آن

برابر با تحقق آن است و این است قدرت کلمه ای که قلم می نویسد

 نه دستان من.

و شاید دوست داشتن را نمی فهمی ولی مطمئنم که با آن زندگی

می کنی و تو داد زدی که من زندگی نمی کنم پس من با زندگی نکردن

 دوست دارم زندگی کنم و این هیچ وقت مرا در حسرت رویاهایم

نمی گذارد آری این است لذتی که شاید نیست و شاید فریاد تو را رها کند.

ای کاش همه مثل من نمی فهمیدند!

و صدایی است به بلندای کوه آرزوی من و شاید نباید صدایی را بشنوم

 پس من بر تک قله کویر زندگی می ایستم و شاید دوست داشته

باشم تنهایی و تک بودن را ولی این اعتیاد من را خواهد خورد آنقدر از

 من می خورد تا من در تنهایی ام گم شوم و این است آن!

 

دوشنبه پنجم اسفند 1387 |



من بیگانه ام با آنچه می گویید!!
nashenas8631@yahoo.com

باغبان
آری تو کردی!!!
خود خواه!!!!
قدرت!
درد درد، عجب لذتی!
ایست!!!
آینده یک نور!
بعد از ثبت خاطراتی سرد!
چه ؟به تو چه!
قلم!

RSS 2.0
JavaScript Codes


Designed By ParsTheme